دختر شهریور

از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !چی داری؟ هیچ!حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن !چه کم داری؟ هیچ

پست ششم - تموم شدن خوردن و خوابیدن

امروز بعد از 10 روز مرخصی برگشتم افیس.

کلی کار ریخته بود رو سرم ولی یه خبر حالم رو جا اورد ...

طبق معمول رییس ایمیل داد که بهش زنگ بزنم و بعد از حال و احوال و از ایران پرسیدن شروع کرد به اینکه دختر ایرانیه اومده من که فکر می کردم منظورش ویزا هست گفتم یه اکس تنشن ایرانی داریم ولی ویزا ایرانی ندارم گفت نه قرار بوده بیاد بهش یاد بدی اونم از امروز استخدام شده دلم هوری ریخت فکر کردم 3 روز نبودم یکیو اوردن سر جام تا قطع کردم زنگ زدم به همکارم قضیه چیه اونم می خندید داشتم سکته می کردم کلی منت کشیدم تا گفت تو واسه فرودگاه قبول شدی ولی به روی خودت نیار که فردا خودشون بهت خبر بدن اصلا حواسم نبود چی می گه  ... تنها چیزی که یادم می اومد دعام دره ضریح امام رضا بود که التماس کردم قبول شم ... حالا بعد از 5 روز جوابمو گرفتم

تو همه وجود منی چه جوری جبران کنم قربون وجودت که وجودم وابسته به وجودته ...

واقعا می پرستمت و به وجودت هیچ شکی ندارم

 

باید زود برم خونه چون قراره چندتا از دوستام بیان که قورمه سبزی و ته چین مامان عزیزمو واسه اولین بار تو زندگیشون بخورن و امتحان کنن

 

به امید روزهای خوش ...

 

دختر شهریور:تو رفتی ولی نفهمیدی با رفتنت بهترینهارو خدا واسم خواسته تا الان چه خوب که خدا هم خوشحاله از رفتن تو .(مخاطب خاص)

 

 

+ نوشته شده در شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()