دختر شهریور

از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !چی داری؟ هیچ!حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن !چه کم داری؟ هیچ

شیرینیه گناه نکردن

چه خوبه که همه به این واقعیت برسن  واقعا گناه نکردن خیلی شیرین تر از گناه کردن هست اون وقت دنیا می شه گلستان

گناه یک لحظه هست و یک عمر پشیمونی ولی گناه نکردن همیشه لذت داره

امروز یک شنبه و اولین روز کاری هفته که در پیش داریم

اول صبح وقتی ف رو تو دانشگاه دیدم تعجب کردم اخه ایران بود و گفت اومده صحبت کنه واسه کار ولی ساعت حدود 12 بود که دیدم نشسته پشت میز شاخم دراومد مونده بودم این چه جور استخدام کردنی هست خدا شانس بده واسه خودم ناراحت نیستم واسه ابجی که رتبه اول دانشگاه بود و اقای ش حتی فرصت نداد به ابجیم که بیاد سی ویش رو بده بماند ایشا... که واسش خوب باشه

از 8 تا 1 ظهر کار کردم قرار بود یک کلاس باشه طبق معمول اولین روز ترم جدید باز کسی نیومده بود اینم بماند باعث شد من بیام تو کامپیوتر لب بشینم و به عزیزترینم ایمیل بدم و وب گردی کنم

از امروز تصمیم گرفتم گناه نکنم حتی یه دروغ ساده که بله یا نه باشه این و اینجا ثبت کردم که ببینم تا کی می تونم پای حرفم بایستم

دلم واست یه ذره است قربونت برم الهی

واسم مهم نیست دیگه حرف مردم

وقتی تو پیشم هستی هستم اروم

من از همیشه به تو عاشقترم

دوستت دارم دیوونتم عشق من

روزهام به امید رسیدن به تو می گذره

ایشا... خدا پشت و پناه هردومون باشه

ایشا... رو سیاه نشم جلوت و عاشق بمونیم به حق امام هشتم

التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


شاید تو باور نکنی که بدجوری خرابم

دیشب بعد دیدن فیلم شهید بابایی جدا از اینکه اون صحنه که شهید شدند چقدر گریه کردم وقتی اومدم که بخوابم تا ساعت 2 داشتم گریه می کردم نمی دونم واسه شهید بابایی بود یا واسه مملکتم یا خانمش یا من خودم که نتیجه زحمت اینا شهید ها در قبالش چیکار کردم تو این چند سال عمرم یا یاداور اینکه باباجونمو تو تابوت دیده بودم یا بغض همیشه گی یا دل تنگی تو ...

یا شاید همه اینا

حساس بودن و احساسی بودن خصلت یک شهریوری هست و این کاملا واسه من که شهریوریم صدق می کنه اما واسه طرف مقابلم نه

نمی تونم حساس بودنم رو عوض کنم وقتی قلبم با دیدن یه پرنده که مرده تا ساعتها عذا می گیره

دنیای من شده دل سوختن و دلسوزی واسه تمام ادمای دوروبرم حتی دشمنم

یادمه یه روز یکی بهم گفت اینقدر دلت می سوزه واسه ادما کسی هم دلش واسه تو می سوزه؟

وقتی این سوال رو شنیدم تا مدتها فکر می کردم چطور به ذهنه خودم نیومده بود

و هنوز که هنوزه از خودم می پرسم  کی دلش واسه من واسه غصه هام واسه ناراحتیام می سوزه؟

هیچکس ..... جز خـــــــــــدا

جالبی اینجاست خودم می دونم چقدر ضربه می خورم ولی بازهم احساسم غلبه می کنه بر عقلم

بدترین ضربه زندگیم رو خوردم ولی نتونستم هیچ کس رو نفرین کنم تو دلم

خدارو شکر می کنم دلم اینقدر حساسه و بر عکس نشده سنگ باشه

اینکه مهربونیام یکی و اذیت کنه بهتر از اینه که سنگ بودنم اذارش بده

یک هفته کامل تو دانشگاه موقعه ثبت نام بود و من هم به عنوان کار دانشجویی شدم همکار یک خانم مهربون تو قسمت امور مالی کار خاصی نمی کنم ولی دلم واسه کار قبلیم خیلی تنگ شده اونجا واسه من کلی تجربه بود واسه منی که سه سال بیش جوونترین کارمندشون تو شاید 1000 کارمندشون بودم و همونجا بزرگ شدم

راضیم به رضای خدا

دلم هرروز که می گذره بیشتر تنگ می شه واست و بیشتر وابسته تو می شم

و نمی دونم اخر این داستان من و تو به کجا می رسه؟

واسه همین به دلم یاد دادم غصه اینده رو نخور چون اینده حتما خودش می یاد

اهنگ مهدی رنجبر وصف حال دلم هستش و 1000 بار گوش دادم این اهنگ رو

دنیای من خراب شد و باید باهاش بسوزم

این همه دل تنگی و من کجای دل بزارم

هیچی نموند جوری نشد که من دلم می خواستش

دور شدن تو از من ادم دیگه ساختش

شاید تو باور نکنی که بدجوری خرابم

پشت غرور لعنتیم یک سره تو عذابم

این روزا من تنها شدم تنها تر از همیشه

خوردو شکستنی شدم

مثل بلور و شیشه

دنیای من با تو یه دنیا شدش

چیزی نموند که من دلم بخوادش

بعد تو ارزوهام فنا می شه

دنیای من جهنمی سیاه می شه

دختر شهریور:اخر شعر و حرف دل خودمه واسه تو

شاید تو باور نکنی که بدجوری خرابم

پشت غرور لعنتیم یک سره تو عذابم

این روزا من تنها شدم تنها تر از همیشه

خوردو شکستنی شدم

مثل بلور و شیشه

التماس دعــــــــــــــا

+ نوشته شده در شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


دلم تنگه دل تو هم تنگه واسه من؟

+ نوشته شده در شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


تنهام می زاری:(

+ نوشته شده در جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


منتظرتم

+ نوشته شده در شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


لبه پرتگاه

بالاخره امتحانم تموم شد و ترم جدیدم 10روز دیگه شروع می شه

از سرکارم هم مجبور شدم بیام بیرون چون دیگه نمی تونستم کار کنم و درس بخونم گفتن باید یکیشو انتخاب کنم

امروز رفتم واسه تصفیه حساب

امروز با س رفتیم بیرون واسه ناهار چیلیز من مثل همیشه باکن برگر خوردم نمی دونم چرا عادت ندارم چیزهای مختلف امتحان کنم حتی غذاهام هم تکراری شدن

امروز با تیپی کاملا متفاوت رفتم افیس کلی همه ذوق کردن نمی دونم چرا هرکی می بینتم می گه ماشا... که خوشگلی ولی مگه خوشگلی همه چیزه زندگی هست؟کاش خوشگلی همون خوشبختی بود خوشگلی همون شادی بود

دل من پر رازهای هست که بیانش هم غیر ممکنه و فقط خدا می دونه که تو دل من چی می گذره نمی دونم پایان این غم کی هست؟

اینکه با همه وجود خدارو حس کنی خیلی خوبه

همیشه این جمله تو ذهنم هست

لبه پرتگاه هم که باشی اگه خدارو باور داشته باشی

خدا یا از پشت سر بغلت می کنه یا بهت پرواز کردن رو یاد می ده

این جمله همیشه همراه منه هیچ جا از ذهنم نمی ره

خــــــــــــــــــــــــــدا بهترین عشق

محتاج دعاتونم

واسه ابجیمم دعا کنین که به ارزوش برسه

التماس دعـــــــــــــا

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


خدایا امشب بهم بگو دوستم داری؟

خدایا تورو قران تو بیا امشب ارامش دل ما باش

من به کی پناه ببرم

من تمام بدبختیم اینه که نمی تونم خودمو اروم کن

خدایا اون چیزی که من بهش مطمئنم

اونه که تو اگه بخوای ارومم کنی می تونی ارومم کنی

خدایا دوستم داری؟

اگه دوستمم نداشته باشی حق داری

این همه عهد شکنی و پیمان شکنی

خدا به دستای ابوالفضل قسم که دوست دارم

خدایا امشب بهم بگو دوستم داری

بگو پشتمی

خدا تو اینگونه نگاه به عیسی کردی

خدا می شه شیش دونگ قلب من به نام تو باشه؟

خدایا من امشب اومدم بگم هیچی ندارم

ای کاش هیچی نداشتم با بی ابروی اومدم سراغت

ولی گفتم یه خدای کریمی هست

خدا می خوای ابرومو ببری

من خودم ابرومو می برم

مگه نگفتی من نمی بخشم گناهی که به اون اعتراف نکنی

خدایا من بدبخت تر از همم

من گناه کار تر از همه ام

خدایا بیا امشب ارومم کن

خدایا مگه من امام زمان ندارم

مگه من غریبم

من امشب به خیمه ی عباس پناه اوردم

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

بگـــــــــــــــــــــــــو

دوســـــــــــــــــــــــــتم داریـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


به یاد عزیزترین کسم

سی روز است
که رفته ای و هنوز باور نکرده ام رفتنت را..



هنوز هم زیر سایبان خسته سپیدار به انتظار آمدنت نشسته
ام



منتظرم و گوش میدهم به صدای قدمهای خسته ات..



چشمانم برای میعاد آمدنت به زلال اشک راه میشویند



و قلبم با تپشی نا موزون تو را میخواند



تو را و تمامی سالهای کودکیم را که در آهنگ شیرین صدایت
با خلصه ای مانوس همراه است



تو را هر گز دور تر از هر چه ملموس است تصور نخواهم کرد
..



تو را که برای من اسوه جوانمردی و غرور بودی و هستی



تو را که در تمام سالهای زندگیم مهربانی و وفاداری و عشق
را با تمام وجود به من نشان دادی



هر گز فراموش نمیکنم زانوان خسته ات را که روزی بر آن مینشستم
و دستهای گرمت



نوازشگرموهای در هم ریخته و صورت بازیگوشم بود..



وقتی که درختان باغ زیر گامهای تو فتح میشدند چه خوشحال
و مغرور بودم ..



وقتی دست در دست تو در خیابان قدم میزدم مست غرور بودم
..



و لذتی که دیگر هیچگاه نخواهم چشید



دوستت دارم با تمام لبخند هایت دوستت دارم با تمام
بزرگواریت و دوستت دارم به خاطر



ابهت و مردانگی و صداقت شیرین هدیه های کودکیم پدر بزرگ
مهربان و عزیزم..



هر گز پروازت را باور نخواهم کرد ..



این اشکها که میریزم از بیقراری و دوری سفریست که تو
تنها آغاز کردی نه از درد سنگین



از دست دادنت ..



تو با تمام خاطراتت زنده ای، اینجا در من، در قلب من
..



و تا ابد صدایت در طنین دمادم روزهای عمرم سایه میگستراند
..



دوستت دارم پدر بزرگ .. و بوسه باران میکنم دستان خسته
ات را ...



و با فریاد میگویم برای تمامی ِ سالهای زندگی ات خسته
نباشی مهربانترین پدر بزرگ دنیااا...

 

+ نوشته شده در جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط نظرات ()